هذا
کتاب مراة السُراتو لحمدُ بن فضل السنبلى
الشُاطوايُده الله تعالى فى الدُارين
چو ديدم جهانى ز سر تا بپا
بگندابى از جهل و ذلت فنا
يکى نامه پُر گند و بو ساختم
بکار گُل و مُل نپرداختم
بر مرد فرزانه دُرّ سخن
چه بر تاج زرُين چه در چاه عن
﴿سنبلى﴾
بسم الله الرُحمن و الرُحيم
امّا بعد چنين گويد نگارنده و فراهم کنندهٔ اين اوراق محمد بن فضل شاملو ايّد ه اللّه و آياک که تراحم احوال مشاهير رجال دربار جهان مدار مير غور خلّد الله ملکه و سلطانه و شعر ادبا و فضلاى نامى آن ديار را مرحوم پروفسور بنيامين شلکن هاين مدير سابق کتابخانهٔ بريشش گوزيم و رئيس دائمى دارلفنون در کتاب مشهوز تاريخ ادبيات غوريا بشرح و تفصيل شايان بيان کرده و بنده آن نامهٔ نامى را بضميمه جناب دکتر سفکن برک و ملاحظات و توضيحات حضرت استادى شيخ براق خان حاجبى مدّظله العالى دوسال قبل از فوت پروفسور مذکور از زبان فرنگى ترجمه کرده و در همان اوان در مدينهٔ ريدن برگ از بلاد فرنگستان صانها الله عن الحدثان طبع و منتشر گرديد و حال مدتى است که آن کتاب نفيس در اقطار و امصار۱ عالم مرجع و ماخذ ادباى متتبع و فضالى متبحّر ميباشد و هر که به اندازهٔ فهم و ذوق از آن مجموعهٔ عديم النظير استفاده و استعانت مى نمايد.
ولى چون در اصل فرنگى آن کتاب، بمناسبتى عوامل و علل کدورت و نقار۲ مابين حضرت مولانا عبدالله الوان الجابلىّ الحنفى و جناب خواجه ابوالحسن مفخر الشعراى جيجکى ذکر نشده بود و شايد جز معدودى از حقايق آن حوادث خبرى نداشتند لازم است که در اين موضوع مخصوص رسالهٔ جداگانه بيادگار آخرين دقايق ايّام جوانى بنگارد و تقديم دوستان گرامى دارد و منه التوفيق و عليه التکلان.
“پروفسور بنيامين شلکن هاين”
حوادث زندگانى و فضايل بى شمار مرحوم پروفسور در اکثر کتب فرنگى بشرح و تفصيل وافى مرقوم و مسطور است. در اينجا همينقدر مى توان گفت که از چندين قرن به اين طرف مستشرق متبحّر و ماهر امنند آن فقيد، در تمام بلاد فرنگستان يافت نشده و نيز ساليان درازى بر اين بگذرد که شبيه و نظير مر او را به عرصهٔ وجود اندر نيايد چه از قرارى که از آن مرحوم مکرر شنيده شده هفتاد زبان مستشرقى را با خود تنها حرف مى زده و خطوط کلنگى و تيشه اى را چون آب روان و ببر بيان تحرير و تقرير مى فرمود.
اکتشافاتش در سدّ يأجوج مأجوج و تشخيص خطى که اسکندر مقدونى در آنجا به دست خود با خيار چنبر حبشى نوشته، اولّين عامل و باعث شهرت او در اقضى و ادنى بالد فرنگ گرديد و هم اوّل کسى است که بکورى چشم ايرانيان در خط کلنگى حرف عين را شناخت و به ملاحظاتى سياسى، مملکتى چون ايلام را از کنم عدم به عرصهٔ وجود کشانيد.
تا زمان اين يگانه پروفسر آفاق، معنى قزوين و غازيان بر تمام علماى جهان مجهول بود و او اثبات کرد که در زمان هخامنشى پول در ايران وجود نداشته و کليهٔ معاملات تجارى و پرداخت حقوق کشورى از روى مأخذ و ميزان غاز صورت مى گرفته و احل کلمه قزوين غازبين بوده.
و چون ماليات و خرج ممالک واسعه را جمع و مى فرستادند، کارگزاران ايرانى در غازنين که قزوين فعلى باشد، آنها را معاينه و شماره کرده و از آنجا به سوى خزانه عامرهٔ غازيان گسيل مى داشتند.
علت انتخاب غازيان براى گنج پادشاهان هخامنشى اين است که موقع بحرى اش براى زندگانى و نشو و نماى آنقدر غاز که از اطراف بدنجا مى آوردند مناسب و موافق ترين نقطه در ايران بوده است.
ادامه دارد….

