جبرئيل و بُراق
دستى زد و جبرئيل آمد
بيند که خدا چکار دارد؟
فرمود که: “اى امين درگاه
گر خورده بُراق۱ ما جو و کاه
زينش کن و تا زمين فرو بر
آنجا، در خانهٔ پيمبر
آهسته بزن، چو گشت بيدار
بردارش و زود نزد ما آر!”
بشنيد چو اين فرازمان را
بوسيد زمين آسمان را
پس از بر آن خداى بى چون
جبريل امين پريد بيرون
زآنجا سوى سر طويلهٔ عرش
کاز نور زمين آن شده فرش
چون باد، نفس زنان، روان شد
تا نزد بُراق آسمان شد
زين کرد و پريد روى زينش
کج کرد عنان سوى زمينش
در عرش برين، بُراق هى کرد
تا فرش هرآنچه بود طى کرد
يعنى نگذشته بود آنى
کامد دم دار “اُمّ هانى” ۲
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ـ بُراق: خر فرشته، ابرقوئى از قول محمدِ ابن عبدالله بُراق را اينطور ترسيم ميکند:”بُراق را ديدم کوچکتر از استرى و بزرگتر از خرى، دو پر داشت که تارهاى آن به زير ساق خود همى زد… رام شد و پشت بداد و من بر روى نشستم و جبرئيل با من بيامد و بُراق مرا مى برد…”
۲ـ ام هانى: دختر ابوطالب خواهر على زن هُبَيرة بن عمرو، عمه حسين و حسن صفحه ۳۹۰ “پيفمبر دزدان” ـ باستانى پاريزى

